از زبان پزشک اینده

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۹ ثبت شده است

۲۶
آذر

یادم میاد یه بار گفتم 

باز میخوام بگم که بی انگیزه گی درست عین یک لکه اس ! 

افتاد باید همون موقعه پاکش کنی ! 

بعدا به زود پاک میشه ! 

و حتی ردش میمونه ! :) 

جا داره از خودم و از شما یه معذرت بخوام بابت اه و ناله های این دوماهم ! 

هرچقدم ادم رو خودش کار کنه باید هرروز بیشتر کار کنه ! 

  • sajedeh shin
۲۶
آذر

حقیقتا با بررسی عمیقی که نسبت به زندگی ادمای اطرافم داشتم

متوجه شدم هرکس یه جوری تو زندگی شکست میخوره !

و بعد شکست ادما به دو دسته تقسیم میشن !

1- کسایی که از این شکست درس میگیرن و این شکست میشه یه پل پیشرفت

2- کسایی که نمیتونن شکست رو هزم کنن و روز به روز پس رفت میکنن

شکست هر کس تو زندگی متفاوته

یکی ورشکست میشه پولشو از دست میده - یکی عشقش بهش خیانت میکنه- یکی طلاق میگیره -

یکی عشقش میمیره- یکی بچه اش میمیره - یکی از لحاظ درسی و کاری شکست میخوره - و هزارو یک شکست دیگه ....

خب طبیعیتا وقتی ادم تو همچین موقعیت هایی قرار میگیره خیلی حس بد بهش دست میده

حتی ممکنه افسرده بشه و یا تا مرز خودکشی بره !

من تو زندگیم شکست عشقی و شکست درسی خوردم !

دوبار شکست عشقی تجربه کردم ! هر دوبارم بهم خیانت کردن !

و دلیلش هم ذات خرابشون بوده ! من چیزی کم نذاشته بودم ! و

خیلی خوشحال بودم که همیشه صادق و رو راست بودم !

بعد یه مدت جفتشون هم پشیمون شدن برگشتن اما چ فایده !

شکست درسیم اینطوری بودش که شما فکر کن

من به قدری قوی بودم تو کلاس فیزیک مسله رو ک معلم میگفت من فوری جواب میگفتم !

به قدری عالی بود درسم که همه استادا میگفتن رتبه یک کنکور میشی شک نکن

دو کلاس رو ترکیب کردن از بین 60 نفر من بودم که جواب یه سوال مهم رو درست نوشتم !

اونم سوال از تدریس سر کلاس معلمم بود و اون نوشته اصلا تو کتاب نبود !

معلم زیستمون فقط به من گف که تو توانایی خوندن و تحصیل تو پزشکی رو داری

بهم گف من در تو چیزی میبینم که در پسرای دکترم دیدم و چندین ساله همچین شاگردی ندیدم !

خلاصه خیلی خفن بودم

حالا شما تصور کن همچین ادم خفنی بنا به دلایل و مشکلات متعدد خانوادگی و شخصی نشد از کنکور قبول شه !

کنارش این فشار شکست عشقی هارو هم تصور کنین !

قشنگ له له شدم !

تا پای خود کشی رفتم

چندین بار تلاش کردم نشد بیخیال شدم ...

میدونی من اصلا این شکستو نتونستم هضم کنم

اما هیچ وقت دست از تلاش نکشیدم

دوباره امسال تصمیم گرفتم از نو شروع کنم

سعی کردم به خودم مسلط باشم

علمم رو بالا ببرم

مطالعه حالمو خوب کرد

تونستم اون اعتماد به نفس از دست دادمو دوباره به دست بیارم

درکنارش درمان دارویی رو هم شروع کردم

و کم کم دارم برمیگردم به همون پری سال های پیش !

فهمیدم نباید انقد مسله رو بزرگ میکردم !

اره درسته عقب موندم از هم سن و سالام ولی این تجربه ای که من دارمو الان یه فرد 30 ساله هم نداره

اینو اغراق نمیکنم به چشم دیدم

و خیلی خوشحالم از این بابت !

و خداروشکر که اصلا همچین شکست هایی خوردم ^___^ اگه اینا نبود ک من الان اینجا نبودم !

و الحمدوالله که تنم سالمه و میتونم تلاش کنم !

خب هرکی یه مشکلی داره یه شکستی میخوره تو زندگی قراره دست بکشه و بیخیال بشه ؟؟؟

تو دنیا هر ادم موفقی میبینی همشون دست کم یک بار شکست خوردن !

اقای افشار که یکی از بهترین مشاور هاس

خودش تعریف میکرد از بهترین دانشگاه تهران قبول شده صنعتی شریف فک کنم

بعد ترمای اول متوجه شده سرطان داره نرفته دانشگاه و اخراجش کردن

برای درمان رفته المان !

همزمان با درمان تحصیل هم کرده موقعه برگشت دوتا مدرک داشته

خودش تعریف میکرد چنان فول انرژی بودم درسایی که بقیه تو سه ترم میخوندن

من تو یه ترم میخوندم اونم به یه زبان دیگه و تند تند با نمره عالی پاس میکردم

گاهی ادم نمیدونه خدا براش چ نقشه کشیده !

داشتم کتاب جویل استون رو میخوندم جمله خیلی خوبی نوشته بود !

میگفت اگر این اتفاق به نفع شما نبود خدا جلوش رو میگرفت !

اولش خوب متوجه نشدم ولی عمیق ک فکر کردم دیدم بی ربطم نیس

مثلا فک کن من همون سال اول از پزشکی قبول میشدم امسال وارد بیمارستان میشدم و میرفتم سانت کرونا !

اینو ذهن من توجیه کرد حالا ممکنه صد تا دلیل دیگه ام داشته باشه !

ولی مهم اینکه متوجه شدم اقا در پس هر اتفاقی یه حکمتی هس و سخت نگیر !

برا همین از شمام میخوام مشکلات و شکست های زندگیتونو تبدیل به پل کنین برای رسیدن به موفقیتتون ^___^

 

مهم نیست شب چقدر تاریکه

خورشید دوباره طلوع خواهد کرد

مهم نیست چقدر اندوهت عمیق است

دلت به نور خدا روشن باشد

قلبت دوباره لبخند خواهد زد

 

+ پی نوشت : بچه ها ببخشید این مدت پست های نارحت و بی مفهوم نشر دادم

در وبلاگ راستش این دوماهه از اول مهر اصلا وضع اوضاعم خوب نبود !

یه لکه بی انگیزگی افتاد باید فوری پاکش میکردم نکردم و کار دستم داد !

ولی دوباره به خودم اومدم و جمع کردم همه چیو تو مشتم !

دیگه نمیذارم تکرار شه و همچنین مطلب های بی مفهوم هم پاک کردم !

چون نمیخوام از رسالتم که نشر علم واگاهی و تجربیاتمه ازش فاصله بگیرم !

  • sajedeh shin
۲۶
آذر

من از اون دسته ادم هایی هستم که اصلا نمیگم کاش اون موقعه بود کاش اینطور بود و اینا

و معتقدم باید تو خود همون زمان زندگی کرد و نباید به گذشته برگشت !

اما در مورد مدرسه !

امان امان از این دل تنگم !
دوران سه سال دبیرستانم از اول تا سوم بهترین و بی نظیر ترین دوره تحصیلم بود

هم عالی خوندم و هم کلی خاطرات خوب از کلاس و استادا داشتم !

برا همین این روزا اصلا یه جور خاص دلم تنگ مدرسه امون شده

برای استادا

برا امتحانا

برای صبح زود بیدار شدنا !

برای استرس پرسش سوال معلم !
برای اردو های مدرسه !

برای گروه سرودمون !

هی هی روزگار ^_^ بازمون خداروشکر که خاطرات خوبی از اون دوران دارم !

دلتنگ اینم صبحی زود بیدار شم برم مدرسه

زنگ اول امتحان داشته باشیم تو سرویس مرور کنم

هوا سرد و بارونی باشه و راننده سرویسمون بخاری روشن کرده باشه

همزمان اهنگ رادیوش روشن باشه و مثل همیشه سرساعت 7 صبح این اهنگ پخش شه 

:حاشا مکن اینرا عاشق تر از ما نیس ! تنها بگو این را عشق هست یا نیس ؟

یادش بخیر اون روزایی که این لحظاتو زندگی کردم !^_^

برسم مدرسه کم کم بچه ها بیان

بعد دور هم جمع شیم از اتفاق دیروز برا همدیگه تعریف کنیم !

بعدش بچه ها بگن نخوندیم واس امتحان پری تورو خدا پاشو لغو کن :)))

چون من ارتباط خوبی با معلم ها داشتم همیشه من نماینده میشدم که امتحان هارو لغو کنم

و همیشه 90 درصد لغو میشد ^_^

استاد بیادو باهاش صحبت کنم  اونم امتحانو لغو کنه بچه ها جیغ و هورا بکشن

و بعد صندلی هارو دور کلاس بچینیم تا درس دینی شروع بشه

ای جانم ^_^ الانم که مینویسم قشنگ پرت شدم تو خاطراتم 

چشامو میبندم میبینم تو جای همیشگیم نشستم

مانتوی سرمه ای و شلوار سرمه ای تنمه مغنه سیاه سرمه :))))

اون زمان بدمون میومد از محدودیته ولی الان دلم لک زده تا باز اون لباسو بپوشم و برم بشینم مدرسه !

  • sajedeh shin
۲۶
آذر

استادم یه جمله معروف داره که میگه : 

اگه از جایی که هستی راضی نیستی جاتو عوض کن چون تو درخت نیستی ! 

به شدت این جمله اش برام تاثیر گذاره و حس خوب بهم میده 

و هر بار با مرورش این یادم میوفته که اختیار صفر تا صد زندگیم دست خودمه و اگر بخوام میتونم خیلی چیزا تغییر بدم 

گاهی سخته اما شدنیه !

  • sajedeh shin
۲۶
آذر

ببین حدود دو ماهی بود در تشویش بودم و حالم اصلا خوب نبود 

همش بد بیاری پشت بد بیاری 

کارام همش گره میشد با مشکل پیش میومد ! 

اعصابم داغون بود ! 

هی از این شاخه به اون شاخه میپریدم ! هی دل گرم هی دل سر میشدم از بعضی مسایل ! 

یه روز تو اینه داشتم نگا میکردم و موهامو شونه میکردم 

به خودم گفتم بس نیس پری ؟ خجالت نمیکشی ؟ 

تو دختر هجده ساله هستی که اینطوری میکنی ؟ 

چرا مدیریت رو خودت نداری چرا خودت رها کردی ! 

چرا اجازه دادی انقد اشفته باشی ؟ چرا به فکر خودت نیستی 

چرا به فکر روزهایی ک داره میره نیستی ! 

و همینطور سوال جواب میکردم از خودم 

و به شدت این افکار بد و منفی و ترس و اضطراب نارحتم میکرد 

اونجا بود که یه لحظه به خودم اومدم 

و سعی کردم کمی ذهنمو باز کنم و سعی کنم بیخیال تر به مسایل باشم ! و یه تکونی بدم خودمو ! 

شبش قبل خواب چشمم افتاد به کتابخونه ام گفتم یه چند صفحه ای بخونم بعد بخوابم 

یه کتابی رو باز کردم از جایی کن مونده بود بخونم دیدم نوشته :

وقتی امیدوار باشی ، اگر در شرایط منفی قرار بگیری نگران نمیشوی زیرا می دانی خدا هوایت را دارد . شاید بر آورده شدن رویاهایت را به چشم نبینی اما تسلیم نمی شوی و می دانی خداوند پشت صحنه همه چیز را به نفع تو هماهنگ می کند شاید نا امید باشی اما عبوس نمیشوی می دانی شاید اشک و اندوه تمام شب طول بکشد اما صبح فردا نشاط در راه است لنگ امیدواری به معنای بی غم بودن نیست یعنی وقتی با مشکل مواجه شدی منحرف نمی شوی چیزی تورا تکان نمی دهد مسلما موج ها باد ها و جزر و مد وجود دارند اما تو محکم هستی و به خدا امید بسته ای ! 

و مشکل این است که لنگرت را پایین نینداخته ای 

اگر لنگر نینداخته باشی روزمره های زندگی تو جابجا میشود ! 

می توانی لنگر امید را پایین بیندازی دوباره باور کنی و چشم انتظار خیر و برکت خداوند باشی 

زندگی کوتاه تر از ان است که از مسیر اصلی منحرف شوی و با منفی نگری نا امیدی و بی انگیزگی پیش بروی اگر در عمق روح خود منتظر اتفاقات خوب نباشی خداوند را محدود میکنی 

پس لنگرت را از بندر منفی نگری بیرون بیاور ! 

 

خوندن این متن به قدری به موقعه و بجا بود اصلا انگار خون تو رگام تزریق کردن و قشنگ جون گرفتم ! تنم گرم شد ! چشام برق امید زد ! 

انگار خود خدا داشت باهام حرف میزد ! 

و همون دقیقه قبل خواب به خودم قول دادم لنگرم رو از نا امیدی در بیارم و در امیدواری لنگر بندازم ^___^ 

اره شاید حماقت و شاید اشتباه باشه که بخوام فقط جنبه های خوب ببینم و امید وار باشم اما محتات گری بیشتر هم ایت کننده اس و از مسیر اصلی دورم میکنه ! 

خلاصه که من لنگرم تو امیدواریه 

لنگر شما کجاس.؟ ^_^

  • sajedeh shin
۲۶
آذر

شما حتی یک درصد هم نمیتونین تصور کنین مغز شما چقدر فعال و هوشمنده ! و چطور میتونین زیرکانه کارهایی رو به نفع خودتون انجام بدین

بچه که بودیم مامان بزرگم میگفت موقعه خواب به بالشتت بسپر صبح زود بیدارت کنه واسه نماز

منم شب به بالشم میگفتم منو ساعت 5 بیدارم کن ... خنده داره ولی درست ساعت پنج چشامو باز میکردم !

ایا بالشت منو از خواب بیدار میکرد ؟ مسلما نه ! پس چی بود ؟

کار ذهن فعالم بود که وقتی پیام و هشدار بهش میدادم اگاهی کامل داشت !

دیشب دوباره این امتحان رو کردم و باز جواب داد ! منتها این بار مستقیم به مغزم دستور دادم نه به بالش :)))

یه فایل گذاشته بودم واس دانلود و گوشیمم تو شارژ بود حدس زدم ساعت های 2 نصفه شب

دانلود تموم شه و شارژ 100 بشه

گفتم من ساعت دو بیدار میشم و گوشیو خاموش میکنم میخوابم

یهو ساعت 2 بود چشامو باز کردم ... گیج بودم حتی یادم نمیومد چرا بیدارم

خم شدم از روی میز لیوانمو بردارم اب بخورم چشم به گوشیم افتاد که توشارژه و لبخند زدم

ساعتو نگاه کردم ... بله ساعت دو بود !

من اصلا عادت ندارم شبا وسط خوابم بیدار شم اما وقتی هشدار میدم به مغزم خیلی هوشمند عمل میکنه

خیلی جالبه شمام امتحانش کنین

  • sajedeh shin